ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

466

معجم البلدان ( فارسى )

باب « با » و « را » و آنچه پس از آن‌هاست براء آن « 1 » [ ب ] ديهى است از بخشهاى اصفهان . از آنجا است : ابو بكر ذاكر پسر محمد پسر عمر پسر سهل جارى برا آنى . « جار » نيز خود ديهى از اصفهان است . برابى [ ب ] جمع بربا . واژه‌اى قبطى است و گمان مىكنم نام پرستشگاه يا ساختمانى استوار يا جايگاه جادو باشد . گويند : چون « دلوكه » شاه بانوى مصر پس از فرعون از ساختن ديوارهء معروف كه در « حايط العجوز » گزارش داده‌ام پير زالى جادوگر به مصر بود كه او را « تدوره » مىخواندند و جادوگرانش در علم پيشواى خود مىدانستند . « دلوكه » براى او پيغام فرستاد كه ما به جادوى تو نياز داريم و به تو پناه آورده‌ايم تا طلسمى براى شهر ما كه مرد ندارد بسازى تا پادشاهان را از تاختن بر اين شهر باز دارد او بپذيرفت و « بربا » را با سنگ در ميان شهر « منف » بساخت و براى آن چهار در ، در چهار سو بنهاد . در آنجا تنديس اسبها و استرها و خرها و كشتىها و مردان بتراشيد و گفت : طلسمى ساختم كه هر دشمن را كه در انديشهء تاختن بر اين شهر باشد نابود سازد ، اين طلسم شما را از ساختن دژ و جنگ افزار بىنياز سازد و جلو دشمن را از هر سو كه آيد بگيرد . اگر ايشان از خشكى بيايند و سوار اسبها يا استرها يا خرها يا شترها و يا پياده ، يا سوار بر كشتى بيايند تنديسهاى همانند ايشان از آنان جلوگيرى كنند ، و به سوى راهى كه دشمن از آنجا بيايد اشارت كرد ، پس هر كار كه شما [ 532 ] با آن تنديسها بكنيد با دشمن كرده باشيد . چون اين گزارش به شاهان همسايه رسيد كه كار اين مردم به دست زنان افتاده است در چيرگى ايشان طمع ورزيده به سوى ايشان آمدند ، همين كه نزديك شدند تنديسها به جنبش آمدند و با اشارت او به سوى راهى كه دشمن از آنجا مىآمد شدند ، پس مردم بر تنديسها تاختن گرفتند ، سر و پا مىبريدند و چشم و گوش آنها را زخمى مىكردند ، هر چه بر سر تنديسها مىآوردند بر سر سپاهيان دشمن مىآمد . چون اين خبر به شاهان همسايه رسيد از تاختن بدين شهر دست كشيدند . من [ ياقوت ] گويم : جايگاه اين برابى در چند جاى صعيد مصر مانند اخميم و انصنا و جز آن هنوز بر جا است تنديسهاى تراشيده بر روى سنگ نيز بر جا است . اين داستان در كمتر كتاب تاريخ مصر است كه ياد نشده باشد و از اين رو برخى از آن را در اينجا و برخى را در واژهء « اخميم » ياد كردم هر چند كه به افسانه همانندگى دارد . ( و اللّه اعلم )

--> ( 1 ) . لسترنج : 223 : Baraan .